پ.ن.: خودمم هنوز نمی دونم شرکت در جلسات شورای کتاب کودک چه دردی از من دوا می کنه و اصولا من چه دردی از اونها دوا می کنم! اما کاچی به از هیچی...شاید به زودی جایگاهم رو اونجا پیدا کنم و بالاخره کمی تا قسمتی مفید واقع شدم!
پ.ن.۲:امید گنجیشکه(!) در حال نگارش روایت مهاجرتش در قالب داستانی نیمه مستند با عنوان سنگ واره های آزاد می باشد و این داستان برای من ارزش به خصوصی داره... مدتی که این دوست -که هیچ وقت از دوستیش برای کسی کم نذاشت- ایران نبود ، من در آغاز ناامیدی از رابطه ی شخصیم بودم و تلفن های گاه بی گاه امید از ینگه ی دنیا همیشه امید بخش بود... سوای این مطلب حتم دارم داستان خوبی از آب در خواهد آمد چرا که امید قبل از این به طور معمول تصور کاملی از ادامه ی داستانها و پایانش نداشت و بر مبنای آزمون و خطا می نوشت و اصلاح می کرد اما داستان مهاجرتش داستانیست با پایانی مشخص...تجربه ی جدیدیه گنجیشکه!مگه نه؟!







.jpg)

.jpg)
