تبليغاتX
وسوسه ها
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...
16:57، یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شب گیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان  دیر می شود گاهی
بسوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی

پ.ن.:نپرس چرا...از ۲۲ خرداد(پست قبل) تا به امروز که آخرین روز فصل بهار است،چیزهایی را گم کردم...شاید این روز نوشت به این زودی ها به روز نشود..

شانتال
20:16، جمعه بیست و دوم خرداد 1388
چگونه حماسه آفریدیم!

رفتیم حماسه بازی!کیفش به اندازه ی موسوی بازی نبود ولی جالب بود!!
صبح کله ی سحر با جمعی از دوستان حماسه ساز و حماسه آفرین و با پوشش تقیه(!) راه افتادیم به سمت کله پاچه فروشی ای در یوسف آباد! چیه خوب؟!خوب حماسه آفریدن انرژی لازم داره عزیز من!
جاتون خالی...خلاصه بعدش انگشتامون و خودکارمون رو برداشتیم بریم حماسه...ازتون پرسیده بودم که کارت ملی لازمه یا نه ولی هیچکی جواب نداد!میگن اخبار دیشب گفت لازمه ولی خوب ...خلاصه شخصا با یک عدد شناسنامه ی نسبتا پاک که تنها یک مهر انتخاباتی -اون هم متعلق به دور دوم ریاست جمهوری خاتمی- و انگشتی که بی صبرانه غرق هیجان برای جوهری شدن بود(!) رفتیم دم یه مسجدی همون دورو برها...دوستان خوبم، من شماها رو دوست دارم! چرا جو سازی می کنید؟!!دم این مسجده که از همون ساعات اول کلی شلوغ بود،پر از رای سبزی بود! همه هم غرق خوشحالی...خلاصه یکی می گفت حالا کارت ملی هم نبود شماره ملیت که یادته؟گفتم نه! یکی گفت ولش کن مهم نیست...کار به یه جایی رسید که شانتال شخصا تصمیم گرفت رای نده! رای می خوام چه کار تو این هاگیر واگیر؟ما در صف خانمها و آقایون در صف آقایان! تقریبا بهم رسیده بودیم که با صدای بلند اعلام کردم: تصمیمو عوض کردم میخوام رای بدم!به رضایی هم باید رای بدما!این ملت جوگیرن،فِک می کنن موسوی میاد معجزه می کنه!.بعد یهو دیدم دورو برم همه رای سبز!به به!!باز شانتال بلند بلند فِک کرده بود!جهت ماستمالی هم گفت: ولی خوب چون مردم متمایل به مهندس موسوی هستند باید به موسوی رای داد و همسو عمل کرد!!.
خلاصه اینکه رای دادیم از نوع میر حسین موسوی خامنه!...اما کد انتخاباتی هیچکدوم از کاندیداها رو نزده بودن و گفتن نوشتنش لازم نیست..یه عده نوشتن 77 ولی واقعا به نظرم اگه مهم بود اعلام می کردند.تخلف هم باشه واسه یکی دو نفره نه اینطوری!بعد هم شنیدم تقریبا تمام ستادهای رای گیری اینجوری بوده..راستی خبرگان هم رای دادین؟(گفتم دور هم بخندیم!)
از خودکار خودمان هم مستفیض شدیم و کسی گیر نداد...چقدر همه باهامون مهربون بودند!یکی از خانمهای مسئول اونجا می گفت امروز کلی رای اولی داشتیم،یه آقای 80 ساله برای اولین بار اومده بود رای بده...و من فهمیدم رای دومی بودن هم برای خودش منزلتی ست! یه آقایی هم بود که می گفت از حروف ابجد در آورده که این بابا کارش تمومه!.غیب گفته!!!
بقیه اش هم گفتن نداره که جای همتون سبز(!) رفتیم فشم...دشتی و رودخونه ای و دوستان و ... خلاصه یه کله پاچه بهمون دادن کلی ازمون کار کشیدن!

اگر تقلب بشه ، ایران قیامت میشه؟!

شانتال
20:58، چهارشنبه بیستم خرداد 1388
بچه ی راست گو!

دوستان یه لحظه از جو انتخابات بکشیم بیرون،من یه ذره قربون صدقه ی فسقلی خودم بشم!
این فینگیلی وایساده بود سر خیابون یار محمدی تو دولت داد می زد دکتر برو دکتر! ،بعد هر کی رد می شد می گفت آخه کوچولو مگه تو هم میتونی رای بدی؟خیلی حق به جانب به پلاکارد توی دستاش اشاره می کرد و می گفت: حرف راست ُ از بچه بشنو!!
خلاصه بسی دوستش می دارم!!فندقی منه دیگه...

خوب دوباره بریم تو جو! خیلی ها میگن :ای بابا...اینها همش بازیه عزیز من! از اولش هم قرار بود موسوی رییس جمهور شه من و تو رو بازی دادن!چیه؟!فِک کردی حماسه آفریدی؟!!
جوابیه ی شانتالی:ای بابا!گیر دادیا!نمی تونی ببینی ملت دو روز شاد باشن ُبریزن تو خیابون همه رو به فحش بکشن؟!!

شانتال
16:23، سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
انرژی بده برادر من!خواهر من!
احمدی نژاد بعید می دونست اوباما به کاخ سفید راه پیدا کنه چون معتقد بود غیر آزادنه ترین انتخابات دنیا در امریکا برگذار میشه!باید دید 22 خرداد تا چه اندازه غیر آزادانه خواهد بود؟!ما به اندازه ی امریکا هم راضی هستیم!!

ظاهرا استفاده از رنگ سبز در روز انتخابات باعث میشه رای ها باطل اعلام شه...اون یه روز رو به قول ساناز تقیه کنید!از طرفی به قول مهربانو فقط نباید رفت توی مدارس رای داد و تجمع آرا کرد...
یادتون باشه رای ندادن یعنی به دکتر نژاد رای دادن...یعنی 4 سال دیگر وقاحت را تحمل کردن،یعنی 4 سال دیگر داشتن بدترین وجه بین المللی...یعنی تحمل و تحمل و تحمل...شاید انتخاب موسوی و یا دو کاندیدای دیگر تنها از سر ناچاری باشه اما می توان امید داشت.می توان به موسوی امید داشت.اگر اشتباه بود حداقل وجدانمان راحت است...و باور کنید بالاتر سیاهی رنگی نیست!!چرا...شاید سبز!

پ.ن.: دیالوگی جالب از سریال امام علی ساخته ی میر باقری در سکانس رویایی با خلیفه ی سوم عثمان:زبان در کام کن کوه معصیت،دروغ هایت به سوراخی می ماند که موشی از ترس گربه در آن خزیده.برخیز ای مرد دروغین...غوغاییان عزل تو می خواهند،همین! راست می گویی کرسی وا مانده رها کن.

شانتال
2:6، سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
از مصلّای خاموش تا ولیعصر غرّان (زنجیره ی سبز)
 

شاید این جمعه نیاید
شاید...

راستی چقدر می تونیم امیدوار باشیم موجودی چنین وقیح و دروغگو و کریه المنظر روز جمعه از صندلی چسبناک ریاست جمهوری کنده شود؟
 در مصلی آب معدنی و بیسکوئیت مادر و آدامس پخش کردند تا دکتر نژاد برای خیل ِ نه چندان زیاد طرفدارانش درفشانی کند اما حیف که طرفدارانش معطل شدند،کاندیدای محبوبشان قالشان گذاشته بود و در همایش حاضر نشد!...فیلمی کوتاه از پخش آب معدنی ، به کوشش زهره(حالا خودش که نیست،خداش که هست!)

خیابان ولیعصر،کشیده شده از راه آهن تا تجریش: حوالی اسکان تا نیایش محل گشت و گذار شانتال و دوستان!
مردمی که انگار مدتهاست قفسی تنگ سینه شان را فشرده است و نیاز به فریاد زدن دارند:
موسوی موسوی ، پرچم ما رو پس بگیر!
بگم؟..بگم؟...بگم؟...دو دوتا؟...ده تا !
توپ تانک فشفشه ،احمدی نژاد سه نقطه!
مرگ بر خریت!
دولت گشت ارشاد نمی خوایم،نمیخوایم!

.
.
.
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی

خلاصه چنین آزاد و رها ، نام رییس جمهور مملکتی چون اینجا(!) را بردن و فحش دادن و خالی شدن یک نشانه برای شانتال داشت: باید به دکتر نژاد رای داد دوستان! باید به او رای داد تا باز مردمی را تا سر حد جنون با دروغ هایش،با حرفهایش، با کثافت بودنش خسته و عاصی کند تا چهار سال دیگر باز شاهد یک روز کامل در یک تجمع آزاد،بی هیچ ترسی از چماق و گشت ارشاد و نیروی انتظامی فریاد ((خسته شدیم)) سر داد...شاید این جمعه برای 4 سال آتی از شر دکتر نژاد خلاص شویم..شاید...بذارید امیدوارم باشم که اگر او نباشد ما چنین انبان خشم نخواهیم شد،و تا این حد مسخره و بامزه که مردی تقریبا کپی برابر رییس جمهورمان با لباس کارگری بالای ساختمان اسکان برقصد و آه.........احمقی بیا وسط!!یعنی دیدن داشت ها!حس می کردی واقعا خود بی ناموسشه که داره قر میده!

میگن دکتر نژاد به خدا میگه: خدا من تو رو دوست دارم، تو برای من عزیزی ولی بگم؟بگم؟یه اسنادی اینجا هست که نشون میده یه سری روابط مشکوک بین تو و زنی به اسم مریم بوده!!!!


چند عکس از تجمع امروز در ولیعصر به کوشش شانتال!واه واه!!کوشش هم بلدم!فیلمهای خوبی هم گرفتیم امروز، ولی حجمشون خیلی بالاست...

شانتال
10:56، دوشنبه هجدهم خرداد 1388
پنج نامه ای در باب ِ دو دو تا پنج تا
۱دیشب وقتی موسوی گفت ((ما با یه پدید شگفت انگیز رو به رو هستیم که ورق سفید ُ میگیره میگه سیاهه!یا دو در دو رو میگه نمیشه چهار،میشه ده تا)) اهل خانه ی ما شلیک خنده ای مشترک با تمام بینندگان سراسر کشور سر داد!به خصوص وقتی فندقی گفت خوب آخه زمان احمدی نژاد علم پیشرفت کرده دیگه!دو دوتا بیشتر از چهارتاست!

۲جمعه مان هم منتفی شد...یعنی فقط ده دقیقه بعد از زدن پست قبلی بفهمستم خارج از تهران نمی رم و خلاصه حوالی صندوق های رای گیری هستم؛چقذه زود جو گیر می شما!

۳دوستان توجه داشته باشید نه دیرتر نه زودتر!۵ تا ۷...امروز خیابون ولیعصر ۵ تا ۷ ! یه کاری نکنید موسوی بیاد بگه: از ساعت کی اینجایید؟۱؟۲؟۹؟! بعدشم بگه: کی خسته اس؟تا شماها بگید: دشمن!!

۴ اون وقت انتخابات تموم بشه من از چی بنویسم؟!!دیگه روم هم نمی شه بیام اینجا اشک و آه راه بندازم!حالا یه موقعیتی پیش اومده دکتر نژاد هی برامون خالی می بنده و آمار دروغ رو می کنه و دستش ُ رو می کنند،هی تهمت و افترا می بنده و بقیه میان پاسخ گو می شن،هی لبخند کج میزنه و صورت خوشگلش خوشگلتر میشه و دل و روده ی ما بهم میپیچه! هی با وقاحت و پررویی مزخرف می گه و عده  ای حتی از مخالفانش اسم این کارشو میذارن مدیریت بحث و گفتمان و هی ما حرص می خوریم که شماها دیگه چرا؟!...اون وقت اینها تموم شه شانتال از چی بنویسه که بیشتر از این رسوای خاص و عام نشه؟!

۵ بر خلاف ادعاهای دکتر نژاد مبنی بر داشتن یک دولت سالم و خارج از رابطه و مبتنی بر ضابطه و کوبیدن دولت های قبل،این شما و این عدالت خانوادگی دولت نهم!

شانتال
19:54، یکشنبه هفدهم خرداد 1388
کسی که رای دادن را خیلی دوست دارد!
آخه این چه وضعشه؟!این همه وقت و وبلاگمو حروم انتخابات کردم، اون وقت تازه یادم افتاده جمعه تهران نیستم...یعنی دقیقا نمی دونم اونجایی که میخوام برم چقدر با آبادانی و صندوق های رای گیری فاصله داره!!خداییش این یه بار هم که میخواستم رای بدم،موقعیتش جور نشد...حالا علی الحساب شناسنامه رو بر می دارم بلکه فرجی شد..کارت ملی هم لازمه؟!!!

پ.ن.:دخترکمان هم اینجا نبود که با هم مقادیری دور دور برویم و موسوی بازی کنیم!حوصلم سر رفت امروز...از بس نشستم سقف و نگاه کردم و گریه کردم،از بس به این فکر کردم خوب حالا گیرم که من اومدم تو منو دیدی...آخرش که چی؟چرا میخوای منو یه هیولای وحشتناک نشون بدی؟فقط چون بهت گفتم دوستت دارم اما عاشقت نیستم؟چون رفتم دنبال کسی که از پیشترها آرزوی با او بودن داشتم؟

شانتال
1:4، یکشنبه هفدهم خرداد 1388
خدایا این روزهای انتخابات رو از ما نگیر!!!
گفته بودم که مناظره ی خان خله و دکتر نژاد دیدنیه!دکتر نژاد از توی جیب سومش که منتها الیه شلوارشه(!) پرینت نمودار در میاورد،خان خله هم میگفت ما چه می دونیم اینها از کجا اومده!دکتر نژاد میگفت چرا عسک زنمو زدی تو روزنومت؟خان خله میگفت خوب کردم!تا تو باشی به زن یه مرد شریف توهین نکنی!. دکترنژاد به خان خله میگفت دزد، خان میگفت خودتی!...خلاصه خیلی مباحثه ی قشنگی بود!هرچقدر دکتر نژاد در برابر موسوی از سیاست بسیار گلواژه ی (!) تخریب چهره ها استفاده کرد و پاچه پارگی کرد ، خان خله گذاشت تو کاسه اش...می دونید چرا؟چون ادبیات رفتاری این دو نفر کپی  هم دیگه است...اگه دکتر نژاد بره و آقای رای سفید بیاد،ما رییس جمهوری خواهیم داشت که وجه خارجی ما رو خیلی خوجل تر نمی کنه!بالاخره آخوند آخونده دیگه... خداییش کیف می کنم این تیپ و قیافه و رفتار موسوی رو می بینم.فکر کن...دکتر چی توز با اون ریخت کریهش از روی فرش قرمز محو بشه و موسوی جاشو بگیره...

پ.ن.: این کروبی اگه رییس جمهور شد تازه میشه کیت وینسلت!انقدر نامزد شد و کیپ ترایینگ کرد تا موفق شد!البته یه روایتی هم هست می گن انقدر ... تا اسکار گرفت!

می گویند چرا موسوی «چیز» زیاد گفت. صحبت با احمدی نژآد کار دشواری است چون استراتژی اش این است که طرفش را به جاده خاکی بکشد و او را تا سطح خودش پایین بیاورد. اگر کسی در مقابل احمدی نژاد در این تله بیافتد، نمی تواند به آن مغاکی که او در آن غلتیده برود و بازنده خواهد بود. اما میرحسین بزرگ است.
میرحسین با بزرگی اش در مقابل او سخن گفت که اصولن برنامه اش این نبود که به این بحث ها کشیده شود. میرحسین بزرگ بود که نه صدایش بالارفت و نه فحاشی کرد. میرحسین بزرگ بود که با متانت و بند بند پاسخ داد و نشان داد ادب مرد، به ز دولت اوست.

شانتال
0:43، شنبه شانزدهم خرداد 1388
موسوی بازی به نیت فراموشی

کاش حالا حالاها انتخابات بود!همینجوری هی از سر تجریش تا خود راه آهن ولیعصر جولانگاه مهندس میر محسن کروبی نژاد...اون وقت شانتال هر شب از خونه می زد بیرون قاطی جمعیت می شد و گلوشو جر می داد و داد می زد موسوی!همینجوری محض اینکه باید یه عالمه داد بزنه و این حقو نمی تونه به خودش بده...بالاخره غلطی که فکر نمی کرد بکنه رو کرد!یعنی الان از شانتال بی رحم تر و خودخواه تر خودشه...حالا اینها ارتباطی با شما که وقت شریفتو گذاشتی بیای اینجا رو بخونی نداره!همین بسه که بدونی شانتال هم بله!! یعنی شانتال و برادر و پسر عمو و مهربونترین دختر دنیا چهارتایی ریختن توی اوتول داداش شانتال و هی دور دور کردن به نیت کار سیاسی! اگه شانتال می نشست خونه همچین یه دل سیر آبغوره می گرفت و هیچ جوابی در برابر این سوال که چرا گریه می کنی نداشت!آخه این دقیقا غلطیه که شانتال به اختیار خودش کرده و نمی دونه چرا اگه تنها به حال خودش رها بشه انقدر دگرگون میشه...خلاصه اگه فردا پس فردایی دیدین یه تریلی ۱۸ چرخ از روی شانتال رد شد و تبدیلش کرد به اسفالت بدونید که آه یه بابایی بدجوری شانتال ُ گرفته...

و اما مهربون ترین دختر دنیا یه کسیه که درست شبیه سالهای پیش از اینه شانتاله...۱۸ سالگی مشابهش داره میرسه به نوزده سالگی مشابه و شانتال از ته دل براش آرزو می کنه هرگز و هرگز باقی زندگی این عزیزترین شبیه شانتال نشه...آخه شماها نمی دونید چقدر سخته آدم توی زندگی عاطفیش فقط له بشه!!انقدر که به این نتیجه برسه که وقتشه به هیچ کس به خودش فکر نکنه و دلشو بزنه به دریا و اگه لازم شد یکی دوتا دل ُ له هم بکنه!گفتم که...نمی دونید این شانتال چه جونوری شده...خطرناک و عاصی!

شانتال
17:17، پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
She Mends Me

 

Look at me
I'm not the man I used to be
When she smiles at me
I live the light I used to see
There she goes, and I know
on my own I'm not home
Can't believe she can't see
That she's taking the best part of me

شانتال
15:5، پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
دلم برای دکتر می سوزد

نعمت احمدی: شوراي نگهبان بايد صلاحيت احمدي‌نژاد را مجددا بررسي كند
 نعمت احمدی، وکیل پایه‌یک دادگستری در اعتراض به سخنان کذب و توهین‌آمیز محمود احمدی‌نژاد گفت: شب گذشته احمدي‌نژاد از قانون اساسي تخلف كرد و اظهارنظر رييس‌جمهور يا نشانه عدم اطلاع وي بوده و يا بدنبال انتقام شخصي از يك قشر خاص بوده است چرا که او به جايگاه مقامات عالي نظام توهين كرد.
هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای به رئیس صداوسیما خواستار تعیین وقت در اسرع وقت برای پاسخ‌گویی و شفاف سازی گردید      لینک

پ.ن.:ولی خیلی کله خره این بشر!

شانتال
22:49، چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
دلتنگی برای علامت ِ !
عجیب از این ماسکی که یه عمره دارم می زنم به صورت، متنفر شدم...دیگه تعارف که نداریم!مجلس خودمونیه و میشه توش اعترافات هم داشت!فکر کردم باز بهترین چاره برای تسکین درد زدن ماسک دختر خوب و فعال و شاده...اشتباه می کردم چون دردم عمیق تر از این بود که گول بخوره!شده خوره و از نوک شصت پا شروع کرد به جویدنم...فکر کنم دیگه رسیده به چشم چپم...هنوز با چشم راست می تونم صفحه ی شاد و شنگول وبلاگمو ببینم و ته دلم آرزو کنم که: دوست جان چی می شد بودی تا برات حرف بزنم...چی می شد عین اون سالها من تا صبح یه ریز توی مسنجر برات تایپ کنم و تو فقط بخونی و وسطاش از این ((!)) بزنی...

پ.ن.:به خود فکر کردن را باید فراموش کرد،من خودم را دور انداخته ام

یک ساعتی بعد از تحریر این مطلب:یعنی عاشقتم موسوی!عاشقتم!هر کی مناظره ی امشبو از دست داد...مخصوصا اونجایی که دکتر نژاد به زهرا رهنورد تهمت بی سوادی و مدرک قلابی زد و جوابشو خورد!موسوی غیرتی شده بودها! من موندم کسی که کردان ُ توی کابینه اش داشته چه جوری روش میشه از این حرفها بزنه!حالا مصاحبه ی خان خله با دکترنژاد دیدنی تره...تیپ رفتاریشون خیلی بهم میاد،موسوی واسه دکترنژاد زیادی نجیب و با شخصیت بود! و این لینک رو ببینید:چرا کروبی نه، چرا موسوی آری

شانتال
14:25، چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
سرکتاب باز کردن
تاحالا شده فِک کنی زندگیت نفرین شده؟مثل اینکه یکی برات دعا گرفته! یکی به بخشی از زندگیت یه قفل صد مَنی زده...
آره به نظر منم این مزخرفات همش خرافاته اما یه اتفاق ناجور هست که برای بار چندم زندگیمو داره جر میده!داغونم کرده...خسته ام کرده...انقدر مشهوده که یکی دو نفر بهم گفتند برو پیش دعا نویس!!یعنی ببین کارم به کجا رسیده...به ناکجا آباد!
شانتال
23:7، سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
از این پستهای سه تایی
۱یه چند روزی نبودم براتون جفنگیات ببافم و این نبوغ کشف نشده رو به رخ بکشم!گفتم بیام تلافی...یه بخشهای درونی هم هست که اصلا گفتن نداره!یعنی واقعا هر طرفشو بگیرم از یه طرف تیکه تیکه میشم و الان به نوعی شدم!خلاصه اگه یه روز یه دختر با شال و مچ بند سبز دیدین که داره واسه خودش قاطی آدمها پیلی پیلی می خوره و هی میگه من نفهیدم عاقبتم شده کیت یا جولیت، بفهمین که شانتاله...هرچند که این جولی بدجوری صدای آروم و نرم و نازکش روی اعصابه اما بازم...

۲بعد از چند ماه هوس خانه ُ خانوادهُ  تلویزیون می زنه به سرم...می شینم پابه پای همه جومونگ نگاه می کنم و هی می خندم،وای که چقدر به این الکی خندیدن نیاز داشتم...بعد پرستاران شروع میشه و یاد یه چیزی می افتم،از مامان می پرسم مگه این پرستاره با اون دکتره نبود؟،مامان هم خیلی جدی میگه: نه دیگه اینها شیفتی کار می کنن،الان شیفت دکتره نیست!!...و البته یاد نسرین عزیز افتادم که چند ماه پیش خیلی باتعجب گفت که این سریال خیلی سکسیه و همش توی استخر و حمومه!معلوم نیست چرا اینها اجازه ی پخششو دادن و چقدر داستانهاشو عوض کردند!

۳ با فسقلی،دوتایی رفتیم استخر...با همدیگه طولشو شنا می کردیم که من هی وسطش استپ می زدم و به کف آبی استخر خیره می شدم...فِک می کردم شنا و حس جاری بودن کمکم کنه اما بدتر فهمیدم خودم دچار چه رکودی شدم...انقدر گیج و عصبی بودم که یه ذره بچه اومد با دلسوزی زد به شونه هامو و گفت غصه نخور آجی!!!... یه ذره بچه؟!نه خداییش مردیه واسه خودش...

شانتال
15:43، سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
چرا رای سبز؟

موسوی خودش هم می داند که بخش زیادی از جامعه ی نسوان ایران(!) به او رای می دهند به خاطر همراهی زنی شانه به شانه ی او ، چون زهرا رهنورد...

پ.ن.:حس خوبی دارم نسبت به این موضوع...میتوانی انتخابش نکنی؛ اما اگر انتخاب شد و حس خوبی جریان یافت،حس خوب من دوبرابر تو خواهد بود!

 پ.ن.۲.:ولی به طور کل اینم ببینید که بانمکه!به خصوص دکتر نژادش: نقش زن در تبلیغات انتخاباتی

شانتال
14:33، سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
چرا کروبی نه؟
سریال روزی روزگاری یادتونه؟خان خله...یادتونه چه جوری گیر سه پیچ می شد و سیاست خل خلکیش یه آبادی رو می خندوند؟یه آقایی هم هست که عین خان خله که یه بار با وعده ی نفری ۵۰ هزارتومن میخواد تو انتخابات رای بیاره یه بار هم میده ساسی مانکن شعر تبلیغاتیشو بخونه!در عین حال تیم قوی ای دور و برشه که باعث نمیشه یکی مثل من بگه بهش رای میدم چون کدیور و ابطحی طرفشن!برعکس...به این نتیجه می رسم که کدیور و ابطحی هم رسما ... ای بابا!

پ.ن.:رای به کروبی؟شوخی می کنید!!

شانتال
22:13، دوشنبه یازدهم خرداد 1388
خری که فکر می کرد بلد است فکر کند
هچ فکر نمی کردم روزی برسد که ردیف کردن واژه ها و ساختن جملات این همه دق آور باشد،راستش تصورش را هم نمی کردم...خودم را الاغی می بینم بس متفکر!فکر می کند که بلد است فکر کند...هر طرف ماجرا را می گرفتم دلم پاره می شد...دلم پاره شد،هزار پاره شد و از طرفی آسوده،وضع نابسامانی بود که تنها خود در ایجاد آن مقصر بودم و یاد یک دوست قدیمی...گذشته و حال...برق دوست داشتن در چشمان و حس عذاب...می دانم که هرگز شبیه دیروز نخواهم شد،تاوان کاری را می دهم که نمی دانم چیست...عجیب حس پیر شدن دارم.

شانتال
15:35، دوشنبه یازدهم خرداد 1388
حکایت وارونه کسی که همیشه دلش می شکست!

خنده ام می گیره...از اون خنده های خیلی خیلی تلخ و گریه دار که شدم آدم بده ی تو قصه ها،از اون آدم بدها که دل عاشق ها رو می شکنن و خودخواهانه فقط به خودشون فِک می کنن،اگه نخندم باید بشینم هی گریه کنم ُ هی گریه کنم،آخه انگار کسی من ُ برای بد بودن جادو کرده ،نه! این همه به خود فکر کردن از من ساخته نیست،واقعا دارم جسما و روحا داغون میشم...وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه،سیل غم آبادیمو ویرونه کرده

شانتال
10:53، یکشنبه دهم خرداد 1388
شانه های کم جان
آخ اگر می دانستی که کشیدن بار تردیدها،چه اندازه سخت است...خسته ام،بیش از آنچه که بتوانم تحمل کنم.
شانتال
22:50، جمعه هشتم خرداد 1388
رای می دهم تا برای 4 سال دیگر، این همه عذاب وجدان بابت رای ندادن نداشته باشم...حتی اگر باز...

شانتال
20:55، یکشنبه سوم خرداد 1388
هی در باغ سبز به ما نشون میدن!

کاش همیشه ایام انتخابات بود...چه زیبا و امن است شهر ِ من، وقتی اثری از گشت منحوس ارشاد در آن نیست؛گویی هر برادر و خواهر ارشادگر، شاخه گلی در لوله ی تفنگ اخلاقیات ِ غیر اخلاقی خود گذاشته است...

شانتال
14:10، یکشنبه سوم خرداد 1388
dvd های مفقود شده
۱انگار دست غیبی به اتاقم آمده و در حال غیب کردن است! ۲تا از dvdهای لاست غیبشون زده و البته dvd فیلم پرسپولیس...دقیقا همان هایی که به دلایلی لازمشون داشتم!بقیه سر جایشان هستند...و از آن جایی که اصلا اهل قرض دادن فیلم و کتاب نیستم(فیلم ُ برای دوستان رایت می کنم و کتاب رو با کمال میل میخرم اما مال خودم سرجاشونه!) حیران مانده ام که چه شده...دوستی داشتم که یک سری از فیلمهای آرشیو سینمای کلاسیک رو برداشت و با چند کتاب ، د ِ بدو که رفتی!قرار بود پسشان بیاورد اما هیچ وقت به روی مبارکش نیاورد ،حتی وقتی تذکر دادم!فرمود که خودت بیا بگیر!بعد هم که از ایران رفت...این شد که پشت دستمو داغ کردم...اینها به کنار،نمی دانم چرا قسمت دیدار امیدگنجیشکه دست نمیدهد تا امانتی های فرهنگی اش را پس دهم!..راستی احتمالش هست خانه مان جن داشته باشد؟!

۲ دیروز با یک دوست وبلاگ نویس ِ بچه پررو(!) رفتیم موزه ی رضا عباسی کلی بار فرهنگیمان را افزودیم!پارک رفتیم ُ بار غیبتمان را افزودیم!پاساژ اندیشه رفتیم ُ بار ولگردیمان را افزودیم!کافی شاپ رفتیمُ بار اجتماعی مان را افزودیم...در پی افزایش محسناتمان قرار بود پویش حمایت از موسوی هم برویم که به بار سیاسیمان هم بیافزاییم اما قسمت نشد...

۳ که زرتشت با سرود این سرزمین را ساخت...

شانتال
0:46، یکشنبه سوم خرداد 1388
رهایی
اگر به آن دورترها نگاه کنی،در قاب یک پنجره پیرزنی را خواهی دید که نشسته بر صندلی به افق زل زده است...پیر و چروکیده است!اصلا له است!خوب پیر شده طفلکی...منتظر نوه هایش است و جیغ و داد جوانانه شان...و خوش حال است که روزگار جوانی اش سالها پیش از این سر آمده،میدانید چرا؟..گیرم که آن پیرزن هم من باشد...مو های فرفری ِ سفیدش را نگاه کن! و نگاهی که می گوید از شر جوانی خلاص شدم...
شانتال
21:28، شنبه دوم خرداد 1388
جین ایر،دختر عمو راشل و ربه کا...
همیشه دوست داشتم توی زندگیم خاطراتی داشته باشم که حکایت از یک زندگی پرتب و تاب عشقی داشته باشه،اصلا دلم میخواست زندگیم شبیه سرنوشت شخصیتهای خواهران برونته و دافنه دوموریه بشه:همراه با ماجراهای هیجان انگیز عشقی!...اما تازه دارم میفهمم که چرا بزرگون گفتن وقت آرزو کردن حواستو جمع کن، چون احتمال برآورده شدنش هست...الان از وجود تمام اون داستانهای خسته و بیزارم.فکر کنم به حد کفایت میوه ی ممنوعه را چشیدم:مثل زغال اخته بود،خوش طعم اما کوچیک و فراموش شدنی...اونقدر فراموش شدنی که انگیزه ی نوشتن هیچ کدام از داستانکهایم نشدن!دیروز سالهاست که گذشته...

شانتال
13:58، جمعه یکم خرداد 1388
توی چال!

تماشای برف آن هم تقریبا اواخر بهار چه حالی دارد!امتحانش کنید...

 

شانتال
0:40، جمعه یکم خرداد 1388
مردی به نام افسانه!
این روزها همه جومونگ می بینند آیا؟!از ابتذال سریالهای پرمخاطب که بگذریم،من شیفته ی جک هایی هستم که برای یوزارسیف و جومونگ می سازند!فسقلی منزلمان امروز یکی از این لطایف بی مزه را تعریف کرد...انقدر بی مزه بود که ساعاتی خندیدم!خندیدن هم کیف دارد ها...(( به یه آقایی میگن اگه گفتی اسم کوچیک جومونگ چی بود؟.جواب میده: افسانه؟))

شانتال