
کمی دارچین با چند حبه قند در لیوان چای می اندازم و تصمیم می گیرم که برای ۲۰ دقیقه هم که شده به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنم...تصمیم می گیرم که تنها یک هیچ بزرگ را تصور کنم و لبخندی بزنم...درحالیکه به این گوش می کنم به آسمان هم نگاهی می اندازم و بعد از چند روز سیگاری می گیرانم...چه خوب که پس از لبخند صورتم کش نیامد!
سوره ی انتقام-آیه ی اول و آخر!
قسمت زنانه ی اتوبوس پر از دختران جوان مقنعه دار و زنان خواب آلود بود....))
تا همین جا نوشتمش و ولش کردم...حدس هم نمی تونی بزنی بقیه ی این ماجرا چیه،منم حوصله ی نوشتنشو ندارم...این روزها حوصله ی هیچی ُ ندارم.وبلاگ خودمه دلم میخواد توش غر بزنم.
Forgive me for the things
That I never said to you
Forgive me for not knowing
The right words to say, to prove
---------
But I'm not sorry for my love
I'm not sorry for my touch
The way it made your hands
Tremble and my heart rush
دارم سعی می کنم تمام حواسمو جمع کنم و از فضا بیام پایین، اما این ترانه بدجوری منو اون بالامالاها گرفته !فکر کنم اگه بذارمش اینجا از این همه چرخی که داره بین سلولهای خاکستریم میزنه خلاص می شم...sorry for my love با صدای بانو CD!
و اما،از جریان سیب و چرخش داره خوشم میاد!این سیبو واسم انداختن بالا تا صاف بخوره تو مخم!شاید وقتش بود...چند تلنگر کوچیک لازم بود تا سرریز شم.ظرف تحملم تمام شد و سرریز شدم.حالا خالی ِ خالی ام اما واقعا خسته...واقعا خسته.
می دونم کسی از آدمی با شرایط نرمال و خوش به حال و ردیفی مثل من(!) توقع این حسها رو نداره...هاهاها!
نظر خواهی ُ تنها به احترام شما باز می ذارم چون هرچی باشه وبلاگ یک رسانه ی دو طرفه است(!)..رسانه رو خوب اومدم!
هر چه هست، تف سر بالاست...شاید به همین زودی ها...شاید...

مرا
به خفّت ِ از خویش
تاب ِ نظر کردن در آیینه نبود:
احساس می کردم که هر دینار
نه مزد ِ شرافت مندانه ی کار،
که به رشوت
لقمه یی ست گلوگیر
تا فریاد بر نیارم
از رنجی که می برم
از دردی که می کشم.
شاملو
ادامهي نوشته
پی نوشت: در پایان لینک خواهید خواند(( منبعي ديگر مي گويد : براد پيت بيشتر از اين نمي تواند صبر كند. او مي خواهد ببيند كه آيا آنجلينا جولي واقعاً به او متعهد است و تنها راه عروس شدن آنجلينا جولي است.))...............دنیای وارونه رو که داشتین!!!
اضافه شد:در ادامه ی بحثهای جالبمون! توجه داشته باشید دوست پسر خانوم جولی یه آدم آس و پاس یه لا قبای بد قیافه نیست که به خاطر پول و قیافه ی آنجی خودشو بکشه و بگه یا ازدواج یا بای بای!توی دنیای هالیوودی ها پول و رفاه مقیاسی متفاوت با دنیای من و شما ( یا حداقل من!) داره...اونم بعد از سه تا بچه...واه واه واه!به نظر میرسه تنها دلیل برد پیت اینه که یه زندگی روتین و نرمال زناشویی میخواد...بگذریم از اینکه یه دوست خاله زنک تر از خودم (آبرتو بردم امید!برو حالشو ببر!!)یکی دو روز پیش به اطلاعم رسوند این زوج افسانه ای هالیوود دیگه از هم جدا شدند.
I'm calling you
When all my goals, my very soul
Ain't fallin' through
I'm in need of U
The trust in my faith
My tears and my ways is drowning so
I cannot always show it
But don't doubt my love
I'm callin' U
With all my time and all my fights
In search for the truth
Tryin' to reach U
See the worth of my sweat
My house and my bed
Am lost in sleep
I will not be false in who I am
As long as I breathe
Oh, no, no
I don't need nobody
I don't fear nobody
I don't call nobody but U
My One , Only
پی نوشت: طبیعیه که تمامش موقع زنگ خوردن گوشی پخش نمیشد الا همون بخش اول!،یکم هم خزه برای زنگ گوشی!خودم میدونم...ولی خوب دوستش دارم دیگه!دانلود I'm calling you
حالا شده حکایت این روزهای وبلاگ نویسی در ایران...خود بخوانید حدیث مفصل را!
پی نوشت:ایران دومین کشور پر خطر برای وبلاگ نویسان شناخته شد.

دو تا دستام مرکبی تموم ِ شعرام خط خطی
پيش شما شازده خانوم منم فقير پاپتی
با صدای ستار، موزیک ِ منوچهر چشم آذر و ترانه ای فراموش نشدنی از محمد صالح علاء
پی نوشت: شنیدن سرگذشت یک دوست منو قفل کرده...حوصله ی خندیدن ندارم و این یعنی حس و حال وبلاگ را... مضاف بر اینکه امروز عصر خیلی ناغافل و بی دلیل دچار تب و لرز شدم و برای من همیشه این حال بد جسم یاد آور تب عشق است!کشنده و دلخواه...
پی نوشت: از دوستی با من حذر کنید!

پی نوشت: واقعا دارم طلبه می شم جومونگ ُ ببینم!

دیروز زن مش مشالاه بی درد
مرغهای محله رو خبر کرد
پاشید واسشون یه چنگ چینه
گفت زود بخورید خروس نبینه
وقتی که چراشو پرسیدم من
گفتش با خروس زری بدم من
به یاد شاملو ،دانلود خروس زری پیرهن پری: بخش اول.بخش دوم
برای دوست عزیزی که پرسیده بود چه جوری دانلود کنه: روی لینک کلیک راست کن و گزینه ی save target as... رو انتخاب کن
ادامهي نوشته
شاید فردا خیلی دیر باشد...کفران ِ احساس نکن!
سلحشور جان خوب زهر خوردت را با این دیالوگ بی مورد ریختی!من را باش که فکر می کردم ایول!بالاخره با ساختن این سریال پلی میان فرزندان اسحاق و اسماعیل خواهند زد!زهی خیال باطل...یوسف می سازند تا پیامبر صدا تو دماغی اش دل آدم را بهم زند!
کاش حداقل این سریال زمان حافظ شیرازی ساخته می شد تا نسراید:(( یوسف گمگشته باز آید به کنعان))...یوسف هرگز به کنعان بازنگشت و این توهم ارض موعود را به جان نسل های بعد از خود انداخت!چه می شد اگر این طوق بردگی را به گردن بنی اسرائیل نمی انداخت و خود به دیدار پدر قدم رنجه میکرد؟!
بی ربط:فقط چون این اوست ،تمام روح نوشته هایش را به سخره می گیرد...تا اینکه روزی جایی نوشت این ترکیب واژگان چه زیباست! نمی دانست که این ترکیب هم از اوست...بعضی ها تا عمق استخوان متعصب و بیمارند.
استاد میگوید: هان، شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی دقت عمل نداشتید. شما همگی انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی من انگشت اشاره را در ماتحت کردم و انگشت وسط را مکیدم. سعی کنید بیشتر دقت کنید!
پی نوشت: صرفا یک copy paste از ایمیلها بود و شانتال مدتها بود این عمل شنیع را در وبلاگش انجام نداده بود!
روی دست بند نوشته پسر ِ بدرالسادات ... ۹/۲/۷۸
کلاس دوم دبیرستان بودم.یه ۵ شنبه ی معمولی...زنگ آخر عربی داشتیم.وقتی مدرسه تعطیل شد بابا و عمو کوچیکه ( که اون روزها همسایمون بود) دم مدرسه منتظرمون بودند...منتظرمون، چون من و خانوم سفید برفی همیشه تا سر ظفر با هم بودیم.بابا به خانوم سفید برفی گفت: زمزم خانوم می دونی الهام داداش دار شده!.زمزم خندید من جیغ زدم..درست عین فیلمهای هندی...شعله شایدم سنگام... نه پسر نه... بیمارستان درست رو به روی مدرسه بود، یه شاخه گل رز برای مامان و یه حس ناامیدی از اینکه آخرش این نسل خاله توی فامیل ما کاملا نابود میشه!نوزاد مچاله شده: زشت و ناامید کننده!. عصری با مادر جون دوباره می ریم بیمارستان.همه خوشحالند غیر از من : مادر جون دیدی..نه مامان خواهر داره نه دیگه من، نسل خاله و خواهر ور افتاد!.تا وقتی زنده بود این جمله ای که من در کمال ناراحتی ابراز کرده بودم رو می گفت و می خندید!! وقتی اولین بار گرفتمش توی بغلم،وقتی اولین بار روی پاهام خوابید، وقتی با عجله خودمو از مدرسه می رسوندم خونه تا بیشتر و بیشتر اون موهای سیاه ابریشمین رو نگاه کنم...موهایی که زود ریخت و موهای فرفری جاش در اومد،وقتی اولین بار گفت آجی،شبهایی که براش تن تن رو با صداهای مختلف می خوندم و ذوق می کرد، یک ماهی که مامان اینها مکه بودند و یه فندقی ۵ ساله چسبیده بود به خواهرش...تک تک لحظاتی که میاد تو اتاقم و بوسم می کنه و میگه این آهنگو میخوام یا اون کتابو میخوام و حسابی خودشو لوس می کنه و خر می شم!...وقتی خوابه و نگاهش می کنم...می فهمم هیچ خواهر کوچولوی عروسکی،نمی تونه جای این پسر اردیبهشت ماهی کوچولومو بگیره...تولد،تولد،تولدت مبارک!

کمی بیشتر از یک سالگی در حال خیار گاز زدن و زور زدن در پمپرز!!
********

دیگه همه می دونیم کوفت یعنی کوبیده...امروز عصر پرسید ناهار چی داشتین؟.بابا میگه: جوجه کلاغ!!
اون وقت نوبت بابا میشه: شماها ناهار چی خوردین؟.من: جوجه سوخاری ِ از تخم در نیومده!.....فاصله طبقاتی از کجا تا کجا؟!

اینم کوفت و جوجه کلاغ!
چند وقت پیش مراسم عقد یکی از اقوام نزدیکمون توی محضر بود و طبیعتا بابا به عنوان یکی از بزرگترها دعوت بود.من رو هم جدا دعوت کرده بودند که آره...داماد خواهر نداره ،الهام جای خواهرشه و ... خلاصه منم از روی فضولی(!) و البته علاقه کلی شیک و پیک کردم و به قول مهربانو عطر و گلاب زدم که هر چی نباشه عقد کنون (...) مونه! این سه نقطه رو هم نمیگم ، چون توی این داستان اصلا مهم نیست نسبت من با داماد چیه... خلاصه همه رفتیم محضر و هی تلق تولوق عکس انداختیم و بعد هم پارچه گرفتیم رو سر عروس داماد و عاقد شروع کرد به بله گرفتن...وقتی عروس بعله داد ، آقای عاقد (که بوی تریاک نیم ساعت پیشش همه رو خفه کرد!) شروع کرد به خوندن خطبه ی عقد و در همین حین خواهر عروس با نخ سوزن شروع به دوختن پارچه ای کرد که رو سر بچه ها نگه داشته بودیم...من که بیلمز!اصلا نمی فهمیدم منظور از این کار چیه و همش به این فکر می کردم اینها با این دک و پوزشون که 300 تا سور زده به سالنهای مد پاریس، چرا دارند پارچه ی محضر ُ میدوزند؟!...فقط دیدم مامان من و مادر داماد با یه حال تعجب و کمی ناراحتی دارند به این عملیات دوخت و دوز نگاه می کنند!
وقتی مراسم تموم شد و (( نخود نخود هر که رود خانه ی خود)) صورت گرفت ، از مادر جان علت این عملیات رو پرسیدم و چیزی شنیدم که هضمش بعد از چند ماه هنوز برام سخته! مامان گفت شنیده بود که خیلی خیلی قبلترها، احتمالا به سنه ی هزار و سیصد و بوق رسم بوده زمان خطبه ی عقد پارچه ی بالای سر عروس رو بدوزند و دائم زیر لب بخونند دوختم زبون مادر شوهر، دوختم زبون خواهر شوهر، دوختم زبون قوم شوهر ... بنده بسیار در کف ماندم که یعنی اونها به این نیت دوخت و دوز راه انداختند؟ نه... خداییش خیلی زشت و برخورنده است!همچین آدمهایی نیستند... یعنی بعدا برم پررو پررو از عروس خانوم بپرسم؟ این کارو حتما خواهم کرد! حالا کدوم خواهر شوهر؟داماد که خواهر نداره...نکنه منو میگن؟؟؟؟!! مادر شوهر مذکور هم که ساکت ترین و مظلوم ترین زن دنیاست!یعنی زبون اون بیچاره رو دوختند؟!
شاید هم هیچ کدوم از اینها نیتشون نبوده و میخواستند مهر و محبت بدوزند! ولی مامان معتقد بود که زهی خیال باطل!تنها مفهوم این حرکت در تمام ادوار تاریخ ِ خاله زنکی همین بوده و بس!
پی نوشت: انعطاف تنها رمز حفظ رابطه! ربطش تابلو بود دیگه...

حمایت حکومت خودگران از صدام ،شامل تعداد بی شماری سرباز فلسطینی برای جنگ ایران و عراق نیز می شد، بیایید حساب کنیم تعداد فلسطینی هایی که ایرانی کشتند و در ازایش...پول نفتمان را بهشان هدیه کنیم!!
ادامهي نوشته

مورچه خوار بعد از عمری تحمل ِ خفت و خواری ،موفق به شکار مورچه می شود و شکارش را درون ظرف اسپاگتی می اندازد...تا بیاید پیشندش را ببند و چنگال را دست بگیرد ، مورچه فرار می کند...لحظه ی تراژیکی ست برای مورچه خوار...با عجز و لابه داد می زند: مورچه برگرد!تمام مزه ی اسپاگتی از بین رفت!!

mbc پرشیا فیلم Romance & Cigarettes رو با کلی سانسور، جوری پخش کرد که خدا رو شکر کردم این فیلم رو قبلا بی سانسور دیدم!نه به خاطر بی ناموسی هاش(!)...کل داستان به نظر من از دست رفته بود با این سانسورها...معلوم نیست چه اصراریه که هر فیلمی رو پخش کنند!خوب بچه های mbc بیاین قبول کنیم یه سری فیلمها اصلا توجیه خانوادگی نداره!حتی اگه ژانر کمدی موزیکال باشه...
اما چیزی که دوباره دیدنش رو جذاب کرد اجرای جالب و کمیک ترانه ی delilah ی تام جونز توسط کریستفور والکن بود. راستش ما که کلی هم با آهنگ حال کردیم هم با اجرای هنرمندانه ی والکن خندیدیم! خلاصه اگر Romance & Cigarettes رو ندیدید حتما ببینید! و خوش به حالتان که یک شانتال با آرشیو کامل موزیک های عهد بوقی دارید و برایتان آپلود میکند و شما هم وقت اضافه ندارید که دانلودش کنید!!:))
I saw the light on the night that I passed by her window
I saw the flickering shadows of love on her blind
She was my woman
As she deceived me I watched and went out of my mind
My, my, my, delilah
Why, why, why, delilah
I could see that girl was no good for me
But I was lost like a slave that no man could free
At break of day when that man drove away, I was waiting
I cross the street to her house and she opened the door
She stood there laughing
I felt the knife in my hand and she laughed no more
My, my, my delilah
Why, why, why delilah
So before they come to break down the door
Forgive me delilah I just couldnt take any more
She stood there laughing
I felt the knife
in my hand and she laughed no more
My, my, my, delilah
Why, why, why, delilah
So before they come to break down the door
Forgive me delilah I just couldnt take any more
Forgive me delilah I just couldnt take any more

علیرضا -شبنم-مهدی-مهربانو و عسلک- شانتال بانوی سبز پوش!

طی همین یکی دو هفته ی آینده خط گوشیم قطع میشه میره پی کارش...چون نه خودم ۲۵۰ هزار تومن دارم که بابت قبض این دوره بپردازم ،نه شماها معرفت یه گلریزون درست درمون رو دارید، نه مخابرات شوخی سرش میشه...و البته نه دیگه کسی با من کار داره...من باب رشد صعودی قبض این دوره هم داستانی داشتیم که مپرس!




