اینها رو همینجوری نوشتم...نه که پست قبل بیژن مفید رو با شاپرک خانوم تحویل گرفتم ، گفتم بذار این شهر قصه رو هم واسه این پست بذارم که هر کسی که مثل شانتال کلی با ((فیله اومد تماشا کنه افتاد و دندونش شکست)) حال می کنه، دانلودش کنه و دچار نوستالوژی بستنی و فالوده خوری بشه و یه آه عمیق بکشه و بگه: جدی جدی بزرگ شدیم!
دانلود شهر قصه در چهار بخش ۱ ۲ ۳ ۴




اگر فراموش نکرده باشی در تمام مصاحبه ها و مطالبی که از زبان فیلم ساز و بازیگران بعد از خاک سرخ مکتوب و یا در تلویزیون به جای مانده، بارها و بارها تاکید شده که این سریال در فرمت یک فیلم سینمایی تهیه شده نه شکل سریال.البته اگر در نظر کسی همین که فیلمی تایمی بالا داشته باشه و هر هفته بخشی از اون نمایش داده بشه اسمش میشه سریال، من دستانم رو به شکل تسلیم بالا می برم!خوب است همینجا یاد آوری کنم که همین خاک سرخ بیشترین موفقیتش رو مدیون تبحر و احاطه فیلمساز به ژانر جنگ و دفاع مقدس است.در زمینه ی سریال هم اگر نخواهم دچار جو وبلاگستان(این روزها همه لاست و فرندز تماشا میکنند و کافه پیانو میخوانند، شما چه طور؟!) بشم خیلی راحت میتونم سریال قوی و خوب پرستاران رو که هر سه شنبه با کلی سانسور از شبکه یک پخش میشه معرفی کنم...فکر کنم نزدیک ده ساله که این سریال استرالیایی داره ساخته میشه و حتی برای محض نمونه یک قسمتش نبوده که باعث خاریدن بخشهایی از بدن من و سر رفتن حوصلم بشه!متاسفانه حلقه ی سبز خیلی مزخرف بود...حقیقت هرچند تلخ است اما باید پذیرفت!(البته من بیش از نیم ساعت..تقریبا تمام سریال رو دیدم،چون بسیار کنجکاو بودم که یک جمع بندی خارج از عرف ببینم که ظاهرا این هم مویسر نشد.)
نوشتم! باز هم باید تکرار کنم که اینجا وبلاگ من است و محل نظر های من است نه وبلاگ یک منتقد؟!)در مورد فیلم ارتفاع پست هم فراموش نکنید که شخصیت های اصلی داستان جنگ زده هایی بودند که می شد خیلی ساده این روزهای آن ها را به دیروز آسیب دیدشون وصل کرد و فیلم ساز نشان داده است که از این منظر داستان هم بر می آید مثل آژانس شیشه ای و یا روبان قرمز...آسیبی که مسببش جنگ بوده.فیلم به رنگ ارغوان رو هم متاسفانه ندیدم و نظری ندارم.





هستند..میدانند چگونه انجام می شود اما نمیتوانند انجام دهند! لاجرم از مذمت آن حرف می زنند و ایراد میگیرند!.پس من تنها میتوانم بگویم که سنتوری در شان مهرجویی نبود و به نام پدر در حد حاتمی کیا...اما این تنها یک بار معنی پیدا میکند آن برای فیلم سازی که شاید سالی یک بار هم فیلمی نسازد.سقوط هنری؟نه خیلی کلیشه ای و دست مالی شده است...به هر حال هر چیزی که هست،به نام پدر به وضوح پایان شم سینمایی حاتمی کیا محسوب می شود.این را از این جهت می گویم که در فیلم دعوت از معیارها و استداندارهایی که در فیلم هایی نظیر آژانس شیشه ای،برج مینو،خاکستر سبز،دیده بان ،بوی پیراهن یوسف ،روبان قرمز،ارتفاع پست، .. رعایت شده بود،چیزی باقی نمانده است. این با این یاد آوری است که بسیاری از این فیلم ها به قلم خود حاتمی کیا نوشته شده است و میتوان او را فیلم سازی مولف به حساب آورد که نگاه و زوایای ویژه ای از خود در ساخت فیلم به جای گذاشته است. دریچه ای که او به سینما گشوه بود تا قبل از خروج از ژانر دفاع مقدس قابل تامل و تعمق بود و می شد گفت این فیلم ساز بلد است فیلم بسازد( چیزی که بین فیلم سازان ما کم است) با این حال بعد از فیلم به نام پدر و ساختن سریال حلقه ی سبز ، و خروج او از محدوده ی قبلی چیزی جز شکست هنری برایش به ارمغان نیاورد.می شد گفت که به هر حال او نمیتواند یک سریال ساز باشد و این ربطی به عدم توانایی او در دسترسی به ژانر های متفاوت ندارد.اما فیلم دعوت در خوش بینانه ترین حالت یک فیلم متوسط است. دعوت
داستان زندگی چند زن است که ناخواسته باردار می شوند و تصمیم به سقط جنین میگیرند و تنها چیزی که این حلقه ها را وصل می کند مطلب دکتر زنان و کلینیک سقط جنین است.فیلم نامه نوشته ی چیستا یثربی و ابراهیم حاتمی کیاست.راستش دروغ چرا؟!ما که تا قبل از نشستن روی صندلی سینما و خواندن تیتراژ نمیدانستیم خانوم یثربی هم نویسنده ی این فیلم نامه است،وگرنه از همان اول وقت و پول را هدر نمیدادیم!بگذریم...در این فیلم اپیزودیک با بازی های یخ و لوس و خارج از هرگونه جذابیت (بازی مهناز افشار و مریلا زارعی در حد مرگ فاجعه بود!)اما یک نکته ی جالب هم داشت! در یکی از این داستانها،زنی پنجاه و چند ساله با بازی گوهر خیر اندیش که صاحب چهار دختر است-یکی دم بخت و یکی دیگر باردار- متوجه می شود که در سفری که همراه حاج آقا به کربلا رفته حامله شده!بگذریم از اینکه بیش از هر چیزی صدای قهقه ی تماشاچی ها نشان میداد که چقدر این داستان برای ما طنزه...همانطور که خنده و حرص خوردن های دخترانش و پوزخند خانوم دکتر هم نشان از مسخرگی زیاد این اتفاق داشت!تنها فرد خوشحال ماجرا حاج آقا بود: بذار دنیا که اومد میارمش پارک تا همه ببینن این بچه ی فابریک و سالم مال خودمه!که بفهمند من هنوز آقا هستم!!! اما همه به چی میخندیدند؟به بچه دار شدن؟به بچه؟به ویار حاج خانوم که یواشکی می رفت سر کوزه ی ترشی؟نه...خیلی ساده آن ها از تصور اینکه زنی در چنین سن و سالی هنوز رابطه ی جنسی فعال دارد خنده شان میگرفت..نمیدانم شاید حرصشان میگرفت!!این در حالیست که در بسیاری از نقاط این کره خاکی زنان در این سن بی هیچ ناامیدی ای تازه تصمیم به مادر شدن میگیرند...واقعیتش این است که تا وقتی که یک زن از شر درد هر ماه خلاص نشده میتواند به تعداد فرزندانش بیفزاید و این اصلا خنده دار نیست...به هر حال دیدن فیلم بعد از نیم ساعت اول برای من خیلی کسل کننده شده بود،شاید شما ببینید و خوشتان بیاید...اما راستی، فیلم هوانورد را دیدید؟هاوارد هیوز بعد از اکران خصوصی فیلم به فیلم ساز گفت: این فیلم ده دقیقه اش اضافیه.فیلم ساز گفت از کجا فهمیدین؟ گفت چون ده دقیقه آخرش رو خوابم برد و ندیدم!.


