![]()
نصفه شب از خواب پا میشم و خیلی عادی انگار کار هر شبم باشه با لاک پاک کن رنگهای یاسی رنگ رو از روی ناخن هام پاک می کنم و روی هر بیست انگشتم لاک آبی آسمونی می زنم و با خودم فکر میکنم فردا اون شال آبی رنگ رو سرم کنم و اون کیف آبیه رو بردارم...انگشترهام هم اون دوتا فیروزه ای ها باشه...حیف که یه لنگه ی گوشواره ی فیروزه ام گم شده!.بعد میام میشینم پای کامپیوتر و همینجوری عکس های قدیمی رو نگاه می کنم و به این فکر می کنم که مگه فردا قرار دارم؟!حالا قرار هم داشته باشم ،این نصفه شب عین دیوونه ها پا شدم این کارها رو می کنم که چی؟!!... یادم می افته که داشتم یه خواب می دیدم که یکی توش میخوند((آسمون روی خونم آبی نیست،شعله چراغ من آبی نیست،دیگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی نیست،توی جوی کوچکمون آب زلال آبی نیست...ما می خوایم آبی باشیم،ما می خوایم عاشق باشیم...))
حتما یهو از خواب پریدم و فکر کردم کمی رنگ آبی روی بخشی از بدنم می تونه کمکی باشه!
((اگه تو جوی کوچه آب سیاه آبی بشه،اگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی بشه،قلمو بردار و یک عشق بکش...خون رو از نقاشی بردار گلهای آبی بکش...زهو از کمون بکش،زندون رو تو آسمون آبی بکش...زندونو تو آسمون آزاد بکش...))
روی ناخنهای آبی شده دست می کشم،خشک شدن ،باید برم بخوابم،خوابم میاد اما خوابم نمی بره،گاهی هم خوابم نمیاد اما خوابم می بره!...گاهی این جوری،گاهی اون جوری!










روزها...این روزها که در عروسی دایی کوچیکه یک رل اساسی در دید زدن بقیه داریم و باید خیلی به خودمون برسیم!هیچ حوصله ندارم برای عروسی پاشم برم آرایشگاه مو درست کنم،بعد هم آرایشگر با چند قلم لواز آرایش بشینه نقاشیم کنه و اندازه خون باباش! ازم پول بگیره که چی؟! ((من که گفتم بودم ما همه لوازمامون مال گریمه،خودمم دوره گریم سینمایی دیدم))اون وقت من باید هی خودمو کنترل کنم که برو کاسه کوزتو جمع! همچین میگی لواز آرایشامون لوازم گریمه انگار واقعا هم هست!خدا رو شکر که لوازم واقعی گریم دو زار به درد آرایش نمی خورن! تازه اگه شما ربط دوره گریم سینمایی به گریم زیبایی رو فهمیدین به منم بگید!...خلاصه اینکه آقا ما زورمون میاد!خیلی لج داره ۵۰ تا ۷۰ تومن پول آرایش صورت بدیم و در همین اندازه پول چیتان پیتان کردن مو!...نکردیم تا حالا!دستمون به این پولها نمیره خوب!...اگه فرشته های آرزوهای سیندرلا رو دیدین بگین تا سه هفته دیگه خودشو برسونه منزل ما که مشتاق حرکت دوار و ناگهانی چوبش هستیم و وردِ بی بی دی با بی دی بو !






صرف چای ژاپنی...مراسمی که بالغ بر دو ساعت تمام طول می کشد تا میزبان با چایی از میهمانانش پذیرایی کند.این مراسم که امروزه به صورتی شغلی نمایشی در آمده،همچنان بر پایه های اصول ذن برگذار می شود.ذن در اصل یعنی فرو رفتن در چنان سکوت و نیستی مطلقی که فارغ شدن از تمام هستهای به نیست رسیده است. در آغاز این مراسم میهمانان گرد میز چای می نشینند تا میزبان در حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقا با دو نوع پارچه ی خیس و خشک قوری را تمیز کند...این کار با چنان تمرکز و فراغت بالی انجام می شود که اغلب اوقات میهمان از گذر زمان هیچ نمی فهمد که به نوعی ایجاد تمرکز اولیه برای ذن است.پس از آن گرد سبز تیره ی چای سبز در قوری ریخته شده و آب سرد اضافه می گردد و روی حرارت مخلوط را با قاشقکی ظریف از نی آن قدر هم می زنند تا موقع جوش آمدن کف کند...در این مرحله چای در دو مرحله تلخ(با کف) و سپس شیرین( بدون کف) صرف می شود...تصور کنید برای صرف یک چای دو ساعت زمان صرف کرد،تقریبا بعد از گذر ساعت اول ،از میهمان با شیرینی های سنتی پذیرایی و من باب مراسم صحبت می شود.رخداد عجیب این عمل در عشقیست که توسط میزبان از طریق نوشیدنی به رگ های میهمان تزریق می شود،مثل طعم تمام گیاهانی کوهستانی که در یک فنجان ساده جمع شده باشد و سکوتی بی دغدغه به بهانه ی فنجانی نوشیدنی گرم که با فرهنگی هزار ساله توسط مردمانی چشم تنگ و با لباسهایی رنگارنگ،به نقش شکوفه های گیلاس، با افتخار حفظ می شود...
