هفت سین را میچینم.سرکه سماق سمنو ...ماهی قرمزی...سبزه... کی حال هفت سین چیدن را دارد؟! با این حال میچینم.ترمه ی قدیمی را روی میز پهن میکنم و هفت تا سین خوراکی را روی آن ترتیب میدهم.تو فکر کن سفره ی عقد سال جدید است!
با این حال سال جدید یعنی یک سال گذشت...و هر جایی که بروی حرف از سال جدید است و هر چیزی که بخوانی نشان از سال جدید دارد.
دوست داشتم پاک کنی بر میداشتم و بخشی از گذشته را از صفحه ی حافظه پاک میکردم.حتی تکرار کم رنگ بعضی از خاطرات هنوز کلافه ام میکند، کاش هر روز تنها برای آن روز متولد میشدم.آری این آرزوی امسال من است،آرزویی عبث!
ان وقت هیچ روزی پیدا نمیشد که در ان تیره و غم گرفته باشم و هیچ لحظه ای نبود تا با اوقات تلخی دیگری را آزار دهم.
سرم را روی دستان قلاب شده ام میگذارم و به انتظار تلفن هایش مینشینم... هر صدای زنگ تلفن یعنی یک ساعت گذشت!








